یادگیری علوم انسانی دغدغهٔ بسیاری از ماست. آموختن دربارهٔ خودمان و موقعیت کنونیمان، نخ تسبیحی است که بسیاری از ما را، فارغ از سن و شغل و موقعیت اجتماعیمان گرد هم میآورد. اگرچه افرادی که در این تسبیح گرد هم میآیند گاه تفاوتهای شگرفی دارند، اما هدف همگیشان یافتن پاسخ پرسشهایی مشخص است:«من کیستم؟»، که از «من»، سوژهای تنها در جهان بیکران و کرانهٔ امروز میپرسد؛ «ما کیستیم؟»، که از «ما»ای جمعی میپرسد، همان مردمانی که سالها خودشان را پارسی مینامیدند، «چرا اینگونه شد؟»، که پرسشی است اساسی از ریشههای پدیدههای اجتماعی امروزمان، و «چگونه اینگونه شد؟»، که پرسشی است ناظر به تاریخ مردمانی که سالهاست خودشان را لابهلای صفحات تاریخ گم کردهاند و شاید بر این گماناند که یافتن دوبارهٔ خانه، این مأمن اصلی آدمی، برایشان غیرممکن باشد.
اگرچه این پرسشها دشوار و پاسخشان از ما گریزان است، اما باور داریم که میتوان و باید برای دست یافتن به این پاسخها کوشید «که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم». مدرسهٔ آیین زادهٔ تلاش ماست برای پاسخ به این پرسشهای انسان ایرانی از خودش، گذشتهاش، آیندهاش و خانهاش.
در مدرسهٔ آیین، مدرسهٔ اندیشهٔ سیاسی، میکوشیم زنگار آگاهیهای کاذبی را که سالهاست آیینهٔ فکر ایرانی را آلوده کرده، بزداییم و به ایرانی امکان دهیم تا از نو، بهتر و بیشتر خود را بشناسد؛ شناختنی پیراسته از نیرنگهای تاریخی زمانه و دروغهای نهادینه در اندیشهٔ ایرانیان، پاکیزه از خودشیفتگی و خودتحقیری، بر پایهٔ آموزش صحیح علوم انسانی: آبی را که سالهاست گل کردهاند باید پاک کرد تا عمق حقیقی آن مشخص شود.
زمان آن رسیده است که از خواب دویست و اندی سالهٔ خطابه بیدار شویم و گرد هم آییم، این بار برای دیالوگ، که «خویشتن» را جز از آیینهٔ «دیگری» نمیتوان شناخت.